ابن المقفع ( مترجم : منشي )
194
كليله و دمنه ( فارسي )
كعبتين [ 1 ] دشمن بلطف باز مالند و مال را سپر ملك و ولايت و رعيّت گردانند ، كه در شش در داو دادن [ 2 ] و ملكي بندبي [ 3 ] باختن از خرد و حصافت [ 4 ] و تجربت و ممارست دور باشد اگر زمانه نسازد تو با زمانه بساز و للدّهر أثواب فكن في ثيابه * كلبسته يوما أجدّ و أخلقا [ 5 ] ملك وزير چهارم را گفت : تو هم اشارتي بكن و آنچه فراز ميآيد باز نماى . گفت : وداع
--> [ 1 ] . ( 1 ) كعبتين دشمن باز ماليدن كعبتين سه پارچهء استخوان مكعّب كه بر هر يكي أعداد يك تا شش رسم يا نقر كرده باشند ( امروزه فقط دو پارچه به كار برده مىشود ) و در بازي نرد در طاس ميگذارند ( يا در دست ميگيرند ) و بر تختهء نرد ميافگنند و بر طبق عددي و نقشي كه آمده باشد بازي كنند . كعبتين دشمن ( يا عدو ، يا خصم ) باز ماليدن ظاهرا آن باشد كه نقش حريف را باطل كنند ، يعني نقشي بياورند باطل كننده و مغلوب كنندهء نقش او ؛ و يا اينكه در مقابل داو كردن حريف كعبتين را بعلامت تسليم و قبول باخت بملايمت پيش خصم بگذارند ؛ و اينجا مجازا به كار رفته و مراد اينست كه بنرمي و مجاملت عمل دشمن را خنثى سازند و خطر و ضرر او را از خود و مملكت دور كنند . در المعجم ( چاپ قزويني ص 352 ) بيتي از شاعري بي ذكر نام او آمده : كجا توانم ماليد كعبتين عدو * بلي اگر تو دهي مر مرا به حق ياري و در ديوان قوامي رازي ( چاپ طهران ص 82 ) آمده است : گر ترا در نرد محشر مهرهاى شبهت است * كعبتين مرگ چون مالي كزين در ششدري و در جامع التّواريخ رشيدي ( چاپ كاترمر ص 238 ) اين عبارت ديده مىشود : خليفه گفت : مقتضي راى تو در دفع اين خصم قاهر و قادر چيست ؟ وزير گفت : كعبتين خصم ببذل مال باز بايد ماليد ( عين اين عبارت را مير خواند در روضة الصّفا آورده است ، جزء پنجم ، ص 72 س 3 از پائين در چاپ بمبئي ) . كاترمر اين جمله را نيز از نسخهاي خطّي از تاريخ وصّاف نقل كرده است : لشكري كه بدان كعبتين خصم باز تواند ماليد . [ 2 ] . ( 2 ) داو دادن همانست كه امروز « دو دادن » ميگوئيم ، يعني پيشنهاد حريف را ، بر اينكه هر كه ببازد بيشتر از مقدار قرار داد اوّل بازي پرداختني باشد ، قبول كردن ؛ و اين در موقعي كه مهرهاى ترا حريف ششدر كرده باشد بقاعده درست نيست . داو در « داوطلب » كه در محاوره متداول است ظاهرا از اينجاست . [ 3 ] . ( 2 ) ندب گرو قمار ، يعني آنچه بر سر آن گرو بسته باشند كه بازنده به برنده بدهد . در باب خصل ( هر بار داو و بر گرد ) و ندب و داو فره و دست خون و اصطلاحات ديگر بازي نرد در كتب لغت و نفايس الفنون و غيره مطالبي آمده است كه چون طريقهء بازي قدما را نميدانيم بر ما مجهول است . [ 4 ] . ( 2 ) حصافت قوي راى و تمام خرد بودن و شدن . نيز 18 / 12 ح و 24 / 6 ديده شود . [ 5 ] . ( 4 ) و للدّهر . . . روزگار را جامهاست ( حالتهاى گوناگون است ) ؛ باش در لباسهاى او ، همچنانكه او لباس ميپوشد . روزي كه نو ميپوشد و ( روزي كه ) كهنه ميپوشد . در اساس : كلبسة يوم .